X
تبلیغات
اقلید ادب - شعري از قيصر امين پور
تاريخ : سه شنبه پنجم بهمن 1389 | 22:38 | نویسنده : سید محمود افضلی
 «مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
ديدم نمى شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزترى برداشت
بايد براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
- با واژه فشنگ-
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
شعرى براى شهر خودم- دزفول-
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايى كلام مرا مى كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاى شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاى خاكى مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
بايد كه شعر خاكى و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
- هر چند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مى نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاى وحشى دشمن
حتى زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاى كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسى نيست
كاين گور ديگرى ست كه استاده است
در انتظار شب...»
«مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
ديدم نمى شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزترى برداشت
بايد براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
- با واژه فشنگ-
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
شعرى براى شهر خودم- دزفول-
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايى كلام مرا مى كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاى شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاى خاكى مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
بايد كه شعر خاكى و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
- هر چند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مى نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاى وحشى دشمن
حتى زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاى كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسى نيست
كاين گور ديگرى ست كه استاده است
در انتظار شب...»
«مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
ديدم نمى شود
ديگر قلم زبان دلم نيست
گفتم:
بايد زمين گذاشت قلم ها را
ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزترى برداشت
بايد براى جنگ
از لوله تفنگ بخوانم
- با واژه فشنگ-
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگويم
شعرى براى شهر خودم- دزفول-
ديدم كه لفظ ناخوش موشك را
بايد به كار برد
اما
موشك
زيبايى كلام مرا مى كاست
گفتم كه بيت ناقص شعرم
از خانه هاى شهر كه بهتر نيست
بگذار شعر من هم
چون خانه هاى خاكى مردم
خرد و خراب باشد و خون آلود
بايد كه شعر خاكى و خونين گفت
بايد كه شعر خشم بگويم
شعر فصيح فرياد
- هر چند ناتمام-
گفتم:
در شهر ما
ديوارها دوباره پر از عكس لاله هاست
اينجا
وضعيت خطر گذرا نيست
آژير قرمز است كه مى نالد
تنها ميان ساكت شب ها
برخواب ناتمام جسدها
خفاش هاى وحشى دشمن
حتى زنور روزنه بيزارند
بايد تمام پنجره ها را
با پرده هاى كور بپوشانم
اينجا
ديوار هم
ديگر پناه پشت كسى نيست
كاين گور ديگرى ست كه استاده است
در انتظار شب...»